•*♥*• داستان بی پایان •*♥*•
ღღتو که تنها نمیمونی من تنها رو دعا کنღღ
اینجا زمین است رسم ادم هایش عجیب است اینجا گم که میشوی بجای اینکه دنبالت بگردن فراموشت میکنند...!!! این روزها زیادی ساکت شده ام حرفهایم !! نمیدانم چرا به جای گلو ، از چشمهایم بیرون می آیند شده ام معادله چند مجهولی !!! این روزها هیچ کس از هیچ راهی ... مرا نمی فهمد!!! باز امشب غزلی کنج دلم زندانی ست آسمان شب بی حوصله ام طوفانی ست هیچ کس تلخی لبخند مرا درک نکرد های های دل دیوانه من پنهانی ست. خدا امشب . ۱۶رمضان۹۰ بخوام از توبگذرم من با یادت چه کنم؟ تورااز یاد ببرم باخاطراتت چه کنم؟ حتی از یاد ببرم تو وخاطراتتو بگو من بااین دل خونه خرابم چه کنم؟ توهمونی که واسم یه روزی زندگی بودی تورویاهای من عشق همیشگی بودی آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرت بی کسی عالمی داره واسه مایه عادته چطور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو اخه با چه جراتی به دل بگم نمون ... برو دل دیگه خسته شده به حرف من گوش نمیده چشم به راه تو میمونه همیشه غرق امیده در بازی شطرنج عاشقی من و تو هردو قانون بازی رو زیر پا گذاشتیم من به خاطر تو همه رو از صفحه ی دلم کیش کردم وتو با انتخاب سیاه ترین مهره ی دلت در یک حرکت منو مات کردی چرا غمگینی ؟ عاشق شدم آیا عشق شیرین است؟ بله شیرین تر از زندگی چرا تنهایی؟ ویژگی عاشقاست لذت تنهایی چیه ؟ فکر به او و خاطرات او چرا می روی؟ برای اینکه او نیست دلت کجاست ؟ پیش او قلبت کجاست ؟ او برده پس حتما بی رحم بوده ؟ نه اصلا چقدر دوسش داری؟ اندازه ی همه ی عالم وقتی دلت گرفت بشین به اندازه تمام دلتنگیات گریه کن. برای اینکه کسی اشکاتو نبینه ماهی کوچیکی شو و به ته دریا برو. دیگه نه کسی صداتو می شنوه نه کسی اشکاتو می بینه. حالا فهمیدی چرا اب دریا شووره؟
قلبی که تاب نداره چشمی که خواب نداره اشکی که بی شماره حرف حساب نداره نفس بکش دوباره قشنگ ترین ستاره منو ببر از اینجا دل بی تو بیقراره بمون با این دلک تنگ با این دل صاف و یکرنگ فریب دنیا رو نخور تا نخوره سرت به سنگ عاشق خستتو ببخش با گریه و چشمای تر اخر دنیام که بری عشق می مونه آخر سر اگر صدایم باران خورده است اگر ترانه هایم بغض آلودن دل من با توست در همین نزدیکی در شب و تاریکی نفس بکش دوباره قشنگ ترین ستاره منو ببر از اینجا دل بی تو بیقراره ...... چقدر قشنگ تنها گریه کردن به آسمون نگاهی كن دیگه ستاره نداره صدای قلبمو ببین دیگه صدایی نداره به این دلم نگاهی كن عكس تو رو كشیده باز از رسم روزگار خود چه غصه ها كشیده باز گفتیم تا آخر می مونیم تا آخر قصه ی عشق اما نصیبمون چی شد ؟ تنها ، غم و غصه ی عشق سلام چقدر خوبه وقتی بتونی برای از دست دادن چیزی زار زار گریه کنی ، طوری که خودت هم از صدای خودت تعجب کنی، صدایی که هیچ وقت نشنیده بودیش. صدای بلند گریه ات رو، چون همیشه شبها با بالشتت اون رو خفه می کردی. چقدر خوبه که بدونی واقعا تنها هستی تا بفهمی باید چیکار کنی. چقدر بده که همه بهت بگن دیوونه و چقدر خوبه که با دیوونگیت از تموم آدمکها دور بشی و تنها بشی. چقدر خوبه که چیزهای خوب زیادی توی زندگیت نداری تا قوی بشی. چقدر خوبه که عشقت هم پیشت نباشه تا اون هم مثه تو از این آدمکا فرار کنه" رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی..." چقدر بده که چیزی که هستی رو دوست نداشته باشی اما چقدر خوبه که نشون بدی همه چیز خوب و آرومه. چقدر خوبه که تموم حرفهایی رو که روی دلت سنگینی می کردن رو بعد از چند مدت فریاد بزنی، با گریه ی بلند... چقدر بده که یه چیزی رو با میل خودت از دست بدی اما چقدر خوبه که خدا برای ما آدمها "عادت" رو گذاشته. چقدر خوبه بدونی کی و چی هستی اما بازم بخوای تظاهر کنی اون چیزی که هستی ، نیستی و با این حالی که متفاوتی بگی متفاوت نیستی. چقدر بده یهو تنها بشی و پشتت خالی بشه و چقدر خوبه خدا رو داشته باشی چقدر بده واقعیت های زندگیت رو ببینی اما چقدر خوبه که لااقل سعی کنی باهاشون کنار بیای. چقدر خوب و چقدر بد که هنوزم زنده ای و نفس می کشی. خوب یا بد بودنش رو خدا می دونه، نه من، نه تو ، و نه هیچ کس دیگه ای...... بعدا نوشت: دلم تنگ شده دیونه شدم از تنهایی... یعنی همش دروغ بود....آره....نه....باورم نمیشه
به هر دری زدم اما باز نشد برای ثابت کردن عشقم تلاش کردم ولی بازم نشد به هر دری زدم بهت بفهمونم میخوامت اما باز نشد هر چی تلاش کردم با چشمام بهت بگم دوست دارم اما نشد دلم میخواست حس توام مثل من شه دلم میخواست عشقمو باور میکردی نمیخواستم آخر این قصه غم شه دلم میخواست همش کنار تو باشم بگم تو جونمی ولی حیف باز نشد میخواستم تو قلبت خونه بسازم اما در قلبت به روم باز نشد دلم میخواست شریک شادی هم باشیم نه اینکه باعث غم و غصه هم باشیم دلم میخواست دو تایی باهم بمونیم دلم میخواست همیشه یار من باشی دلم میخواست تو رویای تو بمونم تو گرمای عشقت آواز بخونم دلم میخواست حرفای نگفتتو وقتی نگام میکردی از تو چشمات بخونم گاهی وقتا هست که حس خلا بهت دست می ده . نه می تونی حرف بزنی ، نه گریه ، نه خنده ، نه درس ، نه غذا .... فقط یه بغض لعنتی تو گلوته که هیچ کاریش نمی تونی بکنی.... چندجارفتم که ببینمت ولی نبودی.. دیگه ... + دیر رسیدم.... همیشه همینجوره وقتی می خوام بگم نمی تونم و وقتی نمی تونم می خوام که بگم م م م.... + دنیا واسم کوچیک شده ، خیلی کوچیک .... قد دنیای یه جیرجیرک.... + مطمئنم که از یادت رفته ام ....روزهاست ، گرچه بوده ای در هوایم ولی .... * زندگی همینه؛ دیر رسیدم، خیلی دیر.زمانی رسیدم که دیگه گیت ها رو بسته بودن.... از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ... از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام دارم دیونه میشم نه دیونه شدم
گفتمش دل می خری پرسید چند گفتمش دل مال تو تنها بخند خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل زدستش روی خاك افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود دلم را که مرور میکنم تمام آن از آن توست فقط نقطه ای از آن خودم....... روی آن نقطه هم میخ میکوبم و نام تو را می اویزم.... وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام میدهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود. یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند. حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند. و حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند. تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که میخواهد دقیقاً مثل تو باشد فردا روز دیگریست که "بی تو" بر عمر تلف شده افزوده میشود. همین روزها روز "رفتن" از راه میرسد... و من طوری از خیال تو گم میشوم؛ که انگار هرگز نبوده ام!... وقتي كسي رو دوست داري حاضري جون فداش كني حاضري دنيا رو بدي فقط يك بار نگاهش كني به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگي رو همه چيز خط بكشي حتي رو برگه زندگي وقتي كسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه فقط اوني كه عشقته عاشقي رو بلد باش قيده تمومه دنيا رو به خاطره اون ميزني خيلي چيزا رو ميشكني تا دله اونو نشكني حاضري بگذري از دوستايه امروز و قديم اما صداشو بشنوي شب از ميون دو تا سيم حاضري قلبه تو باشه پيشه چشايه اون گرو فقط خدا نكرده اون يك وقت بهت نگه برو حاضري حرفه قانون رو ساده بزاري زير پات به حرفه اون گوش بديو به حرفه قلبه با وفات وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري تولد دوبارته اسمشو وقتي ميبري حاضري جونت رو بدي ، يه خار تويه دستشم نره حتي يه ذره گردو خاك مبادا تو چشاش بره وقتي كسي تو قلبته يك چيزه قيمتي داري ديگه به چشمات نمياد اگر كه ثروتي داري نزار كه از دستت بره اين گنجه خيلي قيمتي رفت که رفت پشت سرش هم نگاه نکرد
گذشت زمان برای آنان که در انتظارند بسیار کند... برای آنان که می هراسند بسیار تند... برای کسانی که زانوی غم به بغل میگیرند بسیار طولانی... برای کسانی که سرخوشند بسیار کوتاه است... اما برای کسانی که عشق می ورزند ... آغاز و پایانی نیست و زمان تا ابدیت ادامه دارد زچشمت اگرچه که دورم هنوز پرازاوج وعشق وغرورم هنوز اگرغصه باریدا روزوماه به یادگذشته صبورم هنوز شکستنداگرقاب عشق مرا دل شیشه دارم بلورم هنوز سفرچاره ی دردهایم نشد پرازفکر راه عبورم هنوز ببار باران کمی آرام... که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی وتنهایی رفیق باوفایم شد ببار باران...... بزن برشیشه ی قلبم بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دستِ تو باشد ببار باران..... که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم ازیادش ببار باران..درخت وبرگ خوابیدن اقاقی..یاس وحشی..کوچه ها روزهاست خشکیدن ببار باران..جماعت عشق را کشتن کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن... ولی باران تو با من بی وفایی....... تو هم تا خانه ی همسایه می باری و تا من.... می شوی یک ابرتوخالی ببار باران........ ببار باران..................که تنهایم
يكي را دوست ميدارم ولي او باور ندارد ! يكي را دوست ميدارم همان كسي كه شب و روز به يادش هستم و لحظات سرد زندگي را با گرماي عشق او ميگذرانم ! يكي را دوست ميدارم ، بيشتر از هر كسي ، همان كسي كه مرا اسير قلبش كرد ! يكي را دوست ميدارم ، كه ميدانم او ديگر برايم يكي نيست ، او برايم يك دنياست ! يكي را براي هميشه دوست ميدارم ، كسي كه هرگز باور نكرد مرا ! كسي كه هرگز اشكهايم را نديد و نديد كه چگونه از غم دوري و دلتنگي اش پريشانم ! يكي را تا ابد دوست ميدارم ، كسي كه هيچگاه درد دلم را نفهميد و ندانست كه او در اين دنيا تنها كسي است كه در قلبم نشسته است ! يكي را در قلب خويش عاشقانه دوست ميدارم ، كسي كه نگاه عاشقانه مرا نديد و لحظه اي كه به او لبخند زدم نگاهش به سوي ديگري بود ! آري يكي را از ته دل صادقانه دوست ميدارم ، كسي كه لحظه اي به پشت سرش نگاه نكرد كه من چگونه عاشقانه به دنبال او ميروم ! براي من عزيزترين است ! يكي را دوست ميدارم ولي او هرگز اين دوست داشتن را باور نكرد ! نميداند كه چقدر دوستش دارم ، نمي فهمد كه او تمام زندگي ام است ! يكي را با همين قلب شكسته ام ، با تمام احساساتم ، بي بهانه دوست ميدارم ! كسي كه با وجود اينكه قلبم را شكست اما هنوز در اين قلب شكسته ام جا دارد ! يكي را بيشتر از همه دوست ميدارم ، كسي كه حتي مرا كمتر از هر كسي نيزدوست نميدارد ! يكي را دوست ميدارم ... با اينكه اين دوست داشتن ديوانگيست اما ............... من ديوانه تنها او را دوست ميدارم خیلی خسته و داغونم .خسته از همه چیز و همه کس.از این دنیا از خودم و از آدماش.خسته شدم از این زندگی یکنواخت و مزخرف.دوست دارم دنیا تموم بشه یا برم یه جایی که هیچ کسی نباشه و هیچ کاری هم نداشته باشم جایی که فقط تنهایی و سکوت و آرامش مطلق وجود داشته باشه.ای کاش فقط واسه یه روز می تونستم همچین حسی رو تجربه کنم.دلم می خواد با تمومه وجودم فریاد بزنم و خودم روخالی کنم دلم می خواد از این دنیای لعنتی فرار کنم. فکر میکردند تو به آنها وفا میکنی دستهای ظریفشان را به سویت دراز کرده بودند که با لمس لطافتشان عاشق شوی نمیدانستند که تو برای سمپاشی آمده بودی و میخواستی به جای ارکیده ارزن بکاری تا مرغ عشقی را که در قفس داری زنده نگه داری تا برایت بخواند از غم از جدایی از ... گلهای ارکیده را بگو فکر میکردند تو به آنها وفا میکنی ! دارم آهنگ گل ارکیده را گوش مبکنم بیاد دوران مدرسه من را همينطور كه هستم دوستم داشته باش... اگر نميتواني من ميروم،تو هم برو مجسمه ساز شو... ستاره من اینک در رواق کهکشانها دلتنگم و با هيچ كسم ميل سخن نيست كس در همه آفاق به دلتنگي من نيست.... دلت که تنگِ یک نفر باشد... خودِ خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی! فایده ندارد... تو دلت تنگ است... دلت برای همان یک نفر تنگ است... خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است امشب كسی به سیب دلم ناخنك زده است! بر زخمهای كهنه قلبم نمك زده است! این غم نمی رود به خدا از دلم، مخواه! خون است اینکه بر جگر ِ من شتك زده است قصدم گلایه نیست، خودت جای من، ببین ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلك زده است! امروز هم گذشت و دلت میهمان نشد بر سفره ای كه نان دعایش كپك زده است! هرشب من -آن غریبه كه باور نمی كند نامرد روزگار، به او هم كلك زده است- دارد به باد می سپرد این پیام را: سیب دلم برای تو ای دوست، لك زده است کوزه گر کوزه بسازد زخاک جسدم لب ان کوزه بسازد ز لب من بی خبر لب بگذاری به لبان جسدم




► •*♥*•◄ ادامه مطلب► •*♥*•◄

وقتی خیال میکنی که دنیا به تو پشت کرده، کمی فکر کن، شاید این تو هستی که پشت به دنیا کردهای.
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن، وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه میشوند احساس بهتری خواهی داشت.
وقتی دوستان فوقالعادهای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوقالعاده هستند.
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر میکند.
تو در نوع خود استثنایی و بینظیر هستی.
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بیاطلاع هستی.


كسي را دوست ميدارم كه براي من بهترين است ، از بي وفايي هايش كه بگذرم


در آوای حزین کاروانها
در آن رنگین کمان پیر و خسته
در آن اشکی که بر مژگان نشسته
در آن جامی که خالی مانده از می
در آوایی که برمیخیزد از نی
نشانی از تو می بینم ،
سراغی از تو می گیرم 
دوست دارم پرواز کنم تا که از میان ابرها بگذرم و به وسعت عشق تو دست یابم
دوست دارم که تنها در گوشه ای خلوت گزینم تا که شاید ذره ای از زجرهایت را حس کنم
دوست دارم در نگاه عاشقت قرق شوم تا که شاید گرمی اشکهایت را لمس کنم
دوست دارم زیر دوش آب سرد ساعتی بی اختیار بایستم تا که شاید تلخی آن لحظه را زندگی کنم

پیدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است
گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست
گر هست یکی عاشق الوده به صد رنگ است
| Design By : RoozGozar.com |






